
براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام:عکس ،آهنگ ،موزیک ، موبایل ،افسانه جومونگ در
وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،
سپس از طريق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.
از این تاریخ 1378/1/26
تاریخ تاسیس
14/7/1386
در ماه مبارک رمضان
کتابهای پزشکی و سلامت![]()
کتابهای اقتصاد و مدیریت![]()
کتابهای روانشناسی![]()
کتابهای تاریخی و سیاسی![]()
کتابهای سخت افزار![]()
کتابهای آموزش نرم افزار![]()
کتابهای برنامه نویسی![]()
کتابهای طراحی وب سایت![]()
کتابهای ویندوز و لینوکس![]()
کتابهای هک و امنیت![]()
کتابهای اینترنت و شبکه![]()
کتابهای فناوری اطلاعات![]()
درباره ماه رمضان![]()
درباره اسلام و قرآن![]()
آموزش تمام کامپیوتر![]()
آموزش اینترنت![]()
آموزش فتو شاپ![]()
آموزش ویژال بیسیک![]()
آموزش طراحی وب![]()
آموزش اکسس![]()
مقالات اجتماعی و فرهنگی![]()
عکس های مدل لباس عروس![]()
عکس های طبیعت و پس زمینه![]()
عکس های کاریکاتور![]()
عکس های حیوانات![]()
عکس های ورزشی![]()
عکس بازیگران هندی![]()
عکس هایی از یانگوم![]()
عکس های بازیگران![]()
عکس های متفرقه![]()
عکس های خوانندگان![]()
عکس های دیدنی![]()
نکته و ترفند کامپیوتر و ویندوز![]()
نکته و ترفند آفیس 2003![]()
نکته ترفند آموزش اینترنت وب![]()
ترفندهای یاهو مسنجر![]()
ترفندهای فتوشاپ![]()
ترفند آموزش سخت افزار و نرم![]()
جوکهای فارسی![]()
شعر و شاعری![]()
طالع بینی افراد![]()
داستان های باهال![]()
کدهای جاوا اسکریپت![]()
بیوگرافی بازیگران ایران![]()
بیو گرافی بازیگران خارج![]()
اخبار و معرفی موبایل![]()
نرم فزار و تم موبایل![]()
ترفندهای موبایل![]()
کلیپ موبایل![]()
SMM برای موبایل![]()
زنگ و آهنگ برای موبایل![]()
مقالاتی درباره ازدواج![]()
آموزش ساخت وبلاگ![]()
عکس های بازیگران سینما 2![]()
عکس های بازیگران سینما 3![]()
اس ام اس![]()
اس.ام.اس و جملات عاشقانه![]()
معرفی سریال افسانه جومونگ![]()
گالری عکس افسانه جومونگ![]()
قسمت های افسانه جومونگ![]()
مدل لباس![]()
مدل آرایش و زیبایی![]()
تلفن كه زنگ زد دوشش را گرفته بود و دراز كشيده بود روي تخت. "هملت" نيمهباز توي دستش بود: "چيزي در سرزمين دانمارك پوسيده است..." زن كتاب را بست و گوشي تلفن را برداشت: «كجا؟ ميدان انقلاب؟ قبول». تلفن قطع شد، زن گوشي را گذاشت، لبخندي بر لبانش نشست، دو ماه بود كه او را ميشناخت، چهرهاي سوخته و چشماني كه مثل دو تا تيله سياه برق ميزد، جنوبي بود، خانه و كاشانهاش را در خرمشهر از دست داده بود و ديگر چيزي نداشت، نه زني و نه بچهاي، در تهران پيكاني خريده بود و كار ميكرد، او را يك روز وقتي كنار خيابان منتظر تاكسي ايستاده بود ديد، آشنا شدند. اين آشنايي براي زني كه يك سال از ماجراي طلاقش ميگذشت حادثهاي بود، حادثهاي خوش...
بقیه در ادامه مطلب ؟
[+]
نوشته شده توسط یاسی در 19:22
|
|
جاده باریک بود و پیچ در پیچ. اینجا آنجا که جاده باریکتر میشد، درختها و بوتهها انگار سرشان را میآوردند تو ماشین و دالی میکردند. اینجور وقتها آدم دلش میخواست یکی کنارش نشسته بود. شرجیی هوا، بخار مرداب، بوی صمغ، بوی علف، رخوت ناخواستهای ایجاد میکرد. کششی درونی، گیج و گم اما دلچسب. تابلوی گذر حیوانات که یک عکس آهو یا گوزن بود، حواسم را به خود کشید. همیشه وحشت دارم از اینکه یکی از اینها بپرد توی جاده و من ندانم چی کار کنم.
بقیه در ادامه مطلب ؟
[+]
نوشته شده توسط یاسی در 19:21
|
|
خيلي وقتها دوست دارم اين ديوار مثل پردهئي نازك كنار برود، تا ببينم پشت اين ديوار، پشت آن پرده قرمز و پچپچهها چه ميگذرد.
گاه جلوي در ورودي ميبينمش با موهاي قرمز و كاپشني قرمز.
بقیه در ادامه مطلب ؟
[+]
نوشته شده توسط یاسی در 19:20
|
|