تبليغاتX
عکس ،آهنگ ،موزیک ، موبایل ،افسانه جومونگ
designer: saeed_asad86
تصـــــــوير تصادفي
منوي کاربري

پيغام مدير : به شما كاربر گرامي سلام عرض مي كنم . اميدوارم در اين وبلاگ دقايقي خوبي را سپري كنيد . براي آگاهي از امكانات اين وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه اين وبلاگ را مشاهده نماييد .

   ...............................   اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كن !    به مدير وبلاگ ايميل بزنيد !    ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن اين وبلاگ به علاقه منديها!   لينک RSS  
site map site map ror html site map
  Add to Technorati     ..............................

لينك دوستان
?زيباترين قالبهاي وبلاگ? جدیدترین عکسهای ایرانی کمیاب
آكواريم اركا مركز ماهيهاي تزئيني
عکسهای بازیگران و خوانندگان
فروشگاه اینترنتی بازار روز سارا
یک وبلاگ حرفه ای کلیک ببینی
دختر ها و پسر ها تو جه کنید...
کتاب آموزشی می خوای کلیک
بهترین وب سایت ایرانی ...
کشتارگاه بلوچ
ღღبزرگ ترین وبلاگ عاشقانهღღ
عضويت خبرنامه = فيلتر شكن
جواهري در قصر يانگوم جان ...
د جنوبی ارزگان سیاسی اجتماعی
اولين وبلاگ ساخت عكسهاي متحرك
تمام عكسهاي بازيگران ايراني
عکسهای خفن 2 ختران زیر 18 ممنوع
............. نويدك ..............
گالري عكس آذر ترك
××عکس بدون سانسور××
عکسهاي خفن دختران
مدل لباس،مدل آرایش،لباس هندي،لباس شب،عکس بازیگران
عكس بازيگران هاليود و باليود
دانلود فیلتر شکنی که فیلتر نمیشه
دانلود+آموزش+عکس+عکس+xxx
وبلاگ تخصصی مدل لباس
::ساخت لوگو،بنــرو تيتر::

براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام:عکس ،آهنگ ،موزیک ، موبایل ،افسانه جومونگ در وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،

سپس از طريق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.

چت بامديـــــر
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اينترنت
     در اين سايت

يك شب شورانگيز

تلفن كه زنگ زد دوشش را گرفته بود و دراز كشيده بود روي تخت. "هملت" نيمه‌باز توي دستش بود: "چيزي در سرزمين دانمارك پوسيده است..." زن كتاب را بست و گوشي تلفن را برداشت: «كجا؟ ميدان انقلاب؟ قبول». تلفن قطع شد،‌ زن گوشي را گذاشت، لبخندي بر لبانش نشست، دو ماه بود كه او را مي‌شناخت، چهره‌اي سوخته و چشماني كه مثل دو تا تيله سياه برق ميزد، جنوبي بود، خانه و كاشانه‌اش را در خرمشهر از دست داده بود و ديگر چيزي نداشت، نه زني و نه بچه‌اي، در تهران پيكاني خريده بود و كار ميكرد، او را يك روز وقتي كنار خيابان منتظر تاكسي ايستاده بود ديد، آشنا شدند. اين آشنايي براي زني كه يك سال از ماجراي طلاقش مي‌گذشت حادثه‌اي بود، حادثه‌اي خوش...

بقیه در ادامه مطلب ؟


ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط یاسی در 19:22 | |

آهوی رمیده

جاده باریک بود و پیچ در پیچ. این‌جا آن‌جا که جاده باریکتر می‌شد، درخت‌ها و بوته‌ها انگار سرشان را می‌آوردند تو ماشین و دالی می‌کردند. این‌جور وقت‌ها آدم دلش می‌خواست یکی کنارش نشسته بود. شرجی‌ی هوا‌، بخار مرداب، بوی صمغ، بوی علف، رخوت ناخواسته‌ای ایجاد می‌کرد. کششی درونی، گیج و گم اما دلچسب. تابلوی گذر حیوانات که یک عکس آهو یا گوزن بود، حواسم را به خود کشید. همیشه وحشت دارم از این‌که یکی از این‌ها بپرد توی جاده و من ندانم چی کار کنم.

بقیه در ادامه مطلب ؟


ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط یاسی در 19:21 | |

ديوار مشترك‌

خيلي‌ وقت‌ها دوست‌ دارم‌ اين‌ ديوار مثل‌ پرده‌ئي‌ نازك‌ كنار برود، تا ببينم‌ پشت‌ اين‌ ديوار، پشت‌ آن‌ پرده‌ قرمز و پچ‌پچه‌ها چه‌ مي‌گذرد.

 

گاه‌ جلوي‌ در ورودي‌ مي‌بينمش‌ با موهاي‌ قرمز و كاپشني‌ قرمز.

بقیه در ادامه مطلب ؟


ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط یاسی در 19:20 | |

:: مطالب پيشين