خلاصه قسمت نهم سریال افسانه جومونگ

هه مو سو اول كار يه كم به قول ماها كلاس كار را نشون جومانگ مي ده و شروع مي كنه به اجراي حركات رزمي با شمشير كه جومانگ زره اش مي ره كه يه ادم كور اين همه با شمشير كار مي كنه

بعد كه كلاس اوليه كار را پياده مي كنه به جومانگ مي گه بيا بشين روبروي من ببينم پسر جون...و بعد يه دستي به سر و گوشش مي كشه و مي گه تو خيلي سوسولي بچه جون و دستات مثل دخترا مي مونه بايد يه كم خودتو قوي كني و خلاصه كلي تيكه بهش مي ندازه

ادامه نوشته

خلاصه قسمت هشتم (8) سریال افسانه جومونگ

خلاصه قسمت هشتم سریال جومانگ 
كارگزار يون تابال خبر مي ياره كه طي مذاكراتي كه با دوچي داشتم اون گفته خود يون تابال بايد بياد و به دست و پاي من بيفته و كارهايي كه مي گم انجام بده و الا دخترش را مي كشم.


جومانگ هم همچنان داره التماس سوسونو مي كنه تا فرار كنه ولي اين دختر اينقدر مغروره كه حتي حاضر نيست جون خودش را نجات بده.
ادامه نوشته

خلاصه قسمت هفتم سریال افسانه جومونگ

ديديم كه سوسونو به خيال اينكه جومانگ تو سفر بهش دروغ گفته بد جور حال جومانگ را گرفت و از قبول اينكه براشون كار كنه خودداري كرد

از طرفي حاكم قوم هان دشمن سرسخت بويو براي شاه نامه داده كه سريعا همه آهنگري ها و كارگاه هاي اسلحه سازيتو تعطيل كن و الا بد مي بيني شاه هم كه عصبي مي شه مي گه اون نامه را بسوزونين
ادامه نوشته

خلاصه قسمت ششم سریال افسانه جومونگ

جومانگ كه به خواست مادر و از روي كنجكاوي خودش دوباره به ديدن اون زنداني مرموز مي ياد باهاش كلي صحبت مي كنه كه مي بينه صداي پا مي ياد.

نخست وزير و بانوي كاهن براي ديدن هه موسو به زندان اومدن و جومانگ هم كه قايم شده داره زاغ سياشونو چوب مي زنه صحبت هاي هه مو سو با اونا جالبه اخه هه مو سو خيلي تيزه و باهوشه از جمله مي گي شما كي هستين كه يه نفرتون هم خانومه!!!! چرا منو 20 ساله اينجا زنداني كردين؟؟؟
ادامه نوشته

خلاصه قسمت چهارم سریال افسانه جومونگ

دیدیم که شاه می خواست به خاطر دختر بازی در قصر و عدم شرکت در مراسم شکرگذاری می خاست جومانگ را بکشه

جومانگ می افته به التماس که شاه جون تو را خدا ببخش بابایی خواهش می کنم منو ببخش من دیگه غلط می کنم نیگاه بد به دختری بکنم چه برسه به اینکه باهاش برم تو انباری و....که ناگهان دل شاه می سوزه و بیخیالش می شه و در عوض بهش می گه تو دلت برای مادرت نسوخت که اینقدر نگرانت بود و....

بقیه در ادامه مطلب ؟؟؟

ادامه نوشته

خلاصه قسمت سوم سریال افسانه جومانگ

وليعهد يا همون شازده كه بانو يوهوا را از محل اعدام هه موسو نجات داد اونو به قصر مي ياره و در حالي كه اون بانو گوشه گير شده بهش نيگا مي كنه و مرتب حرف هايي كه زده(من از هه موسو باردارم) تو ذهنش عبور مي كنه

به شازده خبر مي دن كه هه موسو را به قوم هان مي برن تا در موردش تصميم نهايي گرفته بشه

بقیه در ادامه مطلب ؟؟؟

ادامه نوشته

خلاصه قسمت دوم سریال افسانه جومونگ

گروه سوار نظام به دنبال هائه مو سو همه جا را می گردند تا به قبیله هابیک می رسند رییس سربازا از بانو یوهوا که دختر رییس قبیله باشن و مشکوک می زنه که یه مرد نامحرم را مخفی کرده بوده سوالاتی می کنن.و وقتی مطمئن می شن اون هائه مو سو بوده کل قبیله هابیک از جمله ددی دختره را قتل عام می کنن

 

 


اینم نمونه ای از کشت و کشتارشون

بقیه در ادامه مطلب ؟؟؟

ادامه نوشته

خلاصه قسمت اول سریال افسانه جومونگ

قوم گوجوسئون در اطاعت از امر امپراطوريشان در سرتاسرجزيره هان بان و جلگه ليائو دانگ عازم جنگ با سواران نيرومند قوم هان بودند. بعداز مأموريت جنگي يكساله قوم گوجوسئون نابود شد. بعدازآن قوم هان دسته هاي ناك-رانگ،جين-بئون و هايون-تو-گون را بوجود آوردند.اين چهار دسته مبارز درزمين هاي قبلي قوم گوجوسئون هستند.اعضاي قبيله گوجوسئون توسط هان ها از وطن خود رانده شدند.همگي مهاجران به كشورهاي ديگر بي هدف و بدون آسودگي همه جا سرگردان بودند.هنگامي كه سختگيري ها شدت پيدا كرد .......
 


دركانون تمام اين جريانات هائه مو-سو قرار داشت

بقیه در ادامه مطلب ؟؟؟؟؟

ادامه نوشته